Tuesday, June 01, 2004

تندیس ابوالهول

بیست روز پیش بود که قبض یه نامه سفارشی برام رسید. پیش خودم باز گفتم که ایندفعه باز چه خبر شده! نامه های سفارشی تو اینجا بی دلیل نمیآد. اگر که نامه سفارشی برات بیآد معمولا انتظارش رو میکشی. حالا یا منتظری که یه اداره ای تصمیمش رو درباره ات گرفته باشه ومیخواد که مطمئن بشه که ناهه شون بدستت رسیده یا نظایر این. من منتظر هیچ نامه اداری نبودم. یه کم ترس برم داشت و گفتم باز برا ما کی چه خوابی دیده. چون پشتم قرس بود رفتن به پست و گرفتن نامه رو انداختم به تاخیر. علتی نداشت. بالاخره بعد از سه هفته ای دلم و زدم به دریا و رفتم پست. صندوقدار یه نیگاهی بهم کرد ویه نیگاه به قبض بعد خیلی خوشبرخورد ازم کارت شناسایی خواست. کارت و دادم. به کارش وارد نبود. تو جعبه های مختلف دنبال نامه سفارشی من میگشت. من هم پشت پیشخون هی پا بپا میشدم و مونده بودم که کی برای من نامه سفارشی فرستاده.
بعد یه پنج دقیقه ای گفت: آها. دل من هم ریخت. وقتی که آروم نامه رو از جعبع آبیی که پر از نامه های سفارشی بود میکشید بیرون من خیره شده بودم به مسیر دستاش تا از طاهر ناهه بفهمم که از کجا اومده. نامه رو که از جعبه بیرون کشد رنگ نخودیش آرومم کرد، وقتی که دستش رو داز کرد که نامه رو به من بده. من اثر شیش تا مهر رو دیدم و فهمیدم که تنها کشوری که رو نامه هاش بجای یه مهر شیش تا مهره، میهن آزادگان و بورکراتها، ایران اسلامی عزیز است. آروم شدم، اما بشدت کنجکاو.
تو ایران نامه سفارشی فرستادن بیشتر عادته تا نیاز بعلاوه چند قطره عدم اطمینان به اداره پست ایران. چون تو اگه یه رسید داشته باشی، زبونت درازه. اما موضوع این بود که آخرین نامه ای که برای من از ایران اومده بود ده سال پیش بود. اونهم البته سفارشی، که توش همه از عدم وجود ملال گفته بودند و میخواستند از بی ملالی من مخبر بشن. اما این سالهای دیگه تلفن جانشین ملال پرسی مکاتبه ای شده. به این که فکر کردم باز نگرانی اومد سراغم. ناهم رو گرفتم از دست صندوقدار و یه نگاه بد هم به خانم چاقی که پشت سرم تو صف از انتظار خسته شده بود و شروع به غر زدن کرده بود، کردم. رفتم پای میز بلندی که تو نزدیکی بود و با احتیاط نامه رو برانداز کردم. نامه سنکینی بود. از ظاهرش پیدا بود که محتویاتش فقط ملال پرسی نیست. به دقت و با سلیقه چسب خورده بود. و دوچفته قفل شده بود. آدرس من به کژ و معوج لاتین روش بود و در جایی که آدرس ایران نوشته شده بود خواندم: ایران-شیراز.
من هیچکس رو تو شیراز نمیشناسم. معما همینطور پیچیده تر میشد. ومن هر لحظه نگران تر، کنجکاوتر. سه تا چسب رو پاکت رو آرووم با احتیاط باز کردم. مبادا که به محتویاتش آسیبی برسه. نگاهی به تمبرهای روی پاکت که محل گشابش پاکت نامه رو مسدود کرده بود، کردم. تصویر دو قمری ویک پراونه رو تمبر ها بود. آخرین نامه ده سال پیش مزین به تصویر آقایان ریش و عمامه دار بود. یک گام به پیش، به خودم گفتنم. آروم سر قمری ها رو بردیم و با صرافت تمام پاکت نامه رو باز کردم.نگاهم مات موند. تصویر ابوالهول سپید بر زمینه سیاه کاغذ به من خیره شده بود.
کار کار« سمان» بود. و من یادم اومد که یادم رفته چقد دوستش دارم.

Monday, May 31, 2004

رتبه هوش محمد رضا شجریان !

حضرت عالیجناب محمد رضا شجریان نهایتا جماعت مردم کم فهم ایران را مورد لطف قرار داره و گفتگویی با بی بی سی فرمودند. به این جملات دقت کنید تا درجه IQ عالی جناب را دریابید.
پرسش:
آيا شما به موسيقی پاپ علاقه منديد؟ آيا حاضريد هنر خود را به اين قالب موسيقی نزديک کنيد؟
پاسخ:
من به اين نوع موسيقی، که هيچ ماهيت ايرانی ندارد، علاقه ای ندارم. نوع موسيقی پاپ يا موسيقی مردم پسندی که اينجا رواج پيدا کرده، ماهيت مردمی ندارد و همان موسيقی غربی است که توسط خوانندگان خارج از کشور اجرا می شود و صدا و سيما هم به نام موسيقی پاپ ايرانی آن را پخش می کند. تلاش ما اين بوده که در بستر موسيقی اصيل ايرانی حرکت کنيم و از اين اصالت ها در موسيقی دفاع کنيم.

Tuesday, May 25, 2004

جایزه پُلارامسال به بی بی کینگ و ژرژی لیگتی رسید.

بین ایرانیان جایزه نوبل شناخته شده و ستایش انگیز است. بویژه جایزه ادبی نوبل در این بین جایگاه ویژه ای را داراست. جایزه پُلار- Polar Music Prize اما ناشناخته و بیگانه در بین ماست. دلیل شاید این است که نوبل به ادبیات میپردازد و پُلار به موسیقی.
جایزه پُلار در سال ۱۹۸۹ با پول استیگ اندرشون - Stig Andersson وتلاش "آکادمی پادشاهی موسیقی سوید" تاسسیس شد. اوکه یکی از موسیقیدان سرشناس سویدی و یکی از چهار عضو گروه مشهور آبا بود با پرداخت مبلغ قابل توجهی به "آکادمی پادشاهی موسیقی سوید" قدم اول را در پایه گذاری جایزه موسیقی پُلار برداشت.نام پُلار از اسم شرکت ضبط و پخش موزیک اریکسون، پلار رکورد - Polar Record - گرفته شده است.
جایزه پُلار یک جایزه بین المللی است که با هدف اشاعه موسیقی به اشخاص، موسسات و یا گروه هایی اهدا میشود که به باروری و نو آوری موسیقی یاری میرسانند.
جایزه پُلار سالانه توسط پادشاه سوید در استکهلم به برندگان که از سوی کمیته پُلار انتخاب میشوند اهدا میشود. مبلغ این جایزه یک میلیون کرون سوید است که تقریباً برابر با یکصد و پنجاه هزار دلار امریکاست. برندگان معمولا از دو شاخه مختلف موسیقی، کلاسیک و موسیقی مردمی (پاپ، راک، بلوز و...)هستند. امسال این جایزه به یکی از خدایان بلوز و از موسیقیدانان محبوب من بی بی کینگ - B.B. King تعلق گرفت. نفر دوم ژرژی لیگیتی - György Ligeti بیش از هر چیز بواسطه موسیقی فیلم مشهور کوبریک " اودیسه ۲۰۰۲ " شناخته شده است.

Thursday, May 20, 2004

موضوع شكنجه در ایران

عباس احمدى براى بررسى موضوع شكنجه در ايران نقاشيهاى قهوه خانه اى را مطالعه مى كند كه به گفته وى به بهترين صورت فرهنگ توده هاى مردم را بازتاب مى دهند. در بسيارى از اين نقاشيها صحنه هاى شكنجه ترسيم شده است. آقاى احمدى در مصاحبه اى با صداى آلمان به توصيف يكى از اين تابلوها و شباهت صحنه هاى آن به رفتار با دگرانديشان و منتقدان به دولت مى پردازد:

“اگر شما به نقاشيهاى مكتب قهوه خانه نگاه كنيد، كه دريچه اى است به سوى اين فرهنگ مذهبى عوام، متوجه مى شويد كه چقدر خشونت و شكنجه و قتل و زجر و آزار به صورت مذهبى توجيه شده است. مثلا يكى از اين تابلوها تابلوى دارالانتقام مختار است كه توسط آقاى محمد مدبر، يكى از پيشكسوتان مكتب نقاشى قهوه خانه كشيده شده است. در يك گوشه آن مثلا شمر را مى بينيد كه با ميخ طويله به داربست كوبيده اندش و شمع آجين اش كرده اند و مشغول سوزاندن بدن وى هستند. همين كار را در زندان اوين كرده اند، با آتش سيگار بدن زندانيها را مى سوزانند. يا مثلا خولى را در آب جوش انداخته اند. ابن قيس را دارند با اره دو قسمت مى كنند. سر ابن زياد را دارند با كمال خونسردى گوش تا گوش مى برند، همان كارى كه ممكن است با فريدون فرخزاد در آلمان و با شاپور بختيار در فرانسه كرده باشند. و همين سربازان مختار، كه به صورت سربازان امام زمان از اين تابلو بيرون مى آيند، مى توانند در عالم واقعيت حرمله را با ساطور از وسط دو شقه كنند. همان طور كه در اين تابلو بجدل را، كه يكى از اشقياست، طناب مى اندازند، مختارى و پوينده را نيز به همين شيوه مى توانند خفه كنند. در همين تابلو مثلا جاسوسى را مى بينيم كه با خنجر سر مى برند. همين بلا را سر خانم زيبا كاظمى درآوردند و بسيارى از اين نمونه ها را مى بينيم.”

تمامی مقاله را در صدای آلمان بخوانید.

Tuesday, May 18, 2004

گردن زدن « نیک برگ»

هم الان فیلم گردن زدن « نیک برگ» رو دیدم. احساسی از نفرت و غم سراسر وجودم رو گرفت. کسانی که خود را منادی آزادی ملت اسلام میخوانند با فریاد الله اکبر سر انسانی دیگر رو بریده و روی سینه اش میگذارند. اسلامی که تلاش های آزادیخواهانش با سر بری دیگران هویت پیدا میکنه. اسلامی که در آن خنجر وخون یگانه پاسخ به دگرگونی هاست. اسلامی که به اسم آبروی مسلمین قول کفن و تابوت به جها نیان میدهد.اسلامی که جنایت و حیوانیت رو با پرچم انتقام بالا میکشه. اسلامی که که ذره ای به لطافت نماز غروب مادرم نیست. من به این اسلام کافرم.