Monday, December 05, 2005

اجوبة الستفارات

س ۱۳۶۸: آيا پوشيدن چيزى كه مخصوص زنان است توسط مردان و برعكس، در خانه بدون قصد تشبّه به جنس مخالف، جايز است؟
ج: تا زمانى كه آن را به عنوان لباس براى خود انتخاب نكرده باشند، اشكال ندارد.
----
س ۱۳۶۴: پناهندگى سياسى به كشورهاى خارجى چه حكمى دارد؟ آيا جعل داستان غيرواقعى براى دستيابى به پناهندگى سياسى، جايز است؟
ج: پناهندگى سياسى به دولت غير مسلمان تا زمانى كه مفسده‏اى بر آن مترتّب نشود، فى‏نفسه اشكال ندارد. ولى براى دستيابى به آن ، توسل به دروغ و جعل چيزى كه واقعيت ندارد، جايز نيست.
----
س ۱۰۹۵: آيا فروش خون به كسى كه از آن استفاده مى‏كند، جايز است؟
ج: فروش خون اگر به قصد عقلائى مشروع باشد، اشكال ندارد.
----
س ۱۰۵۲: اگر فرض كنيم كه حفظ اسلام ناب محمدى «صلى الله عليه و آله» متوقف بر ريختن خون نفس محترمى باشد، آيا اين كار جايز است؟
ج: ريختن به ناحقِ خونِ نفسِ محترمه شرعا حرام است و با احكام اسلام ناب محمدى «صلى الله عليه و آله» تعارض دارد. بنابراين سخن مزبور كه حفظ اسلام ناب محمدى متوقف بر ريختن خون انسان بيگناهى باشد، بى معنى است، ولى اگر منظور از آن اقدام مكلّف به جهاد فى سبيل الله عزّت آلاؤه و دفاع از اسلام ناب محمدى در مواردى كه احتمال كشته شدن او وجود دارد، باشد، اين فرض موارد مختلفى دارد، اگر مكلف طبق تشخيص خود احساس كند كه كيان اسلام در خطر است، بايد براى دفاع از اسلام قيام كند، حتى اگر در معرض كشته شدن باشد.
----
س ۱۱۳۸: مقصود از موسيقى و غنا چيست؟
ج: غنا يعنى ترجيع صدا به نحوى كه مناسب با مجالس لهو باشد كه از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است. ولى موسيقى، نواختن آلات آن است كه اگر به نحو معمول در مجالس لهو و گناه باشد، هم بر نوازنده و هم بر شنونده حرام است. و اگر به آن نحو نباشد، فى نفسه جائز است و اشكال ندارد.
----
س ۱۲۱۳: آيا خريد و نگهدارى و استفاده از دستگاه گيرنده برنامه‏هاى تلويزيونى از ماهواره جايز است؟ و اگر دستگاه گيرنده مجانى به دست انسان برسد چه حكمى دارد؟
ج: دستگاه آنتن ماهواره‏اى از اين جهت كه صرفا وسيله‏اى براى دريافت برنامه‏هاى تلويزيونى است كه هم برنامه‏هاى حلال دارد و هم برنامه‏هاى حرام، حكم آلات مشترك را دارد. لذا خريد و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفاده‏هاى حلال جايز است. ولى چون اين وسيله براى كسى كه آن را در اختيار دارد زمينه دريافت برنامه‏هاى حرام را كاملا فراهم مى‏كند و گاهى نگهدارى آن مفاسد ديگرى را نيز در بر دارد، خريد و نگهدارى آن جايز نيست مگر براى كسى كه به خودش مطمئن است كه استفاده حرام از آن نمى‏كند و بر تهيه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏اى هم مترتّب نمى‏شود. لكن اگر قانونى در اين مورد وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.
----
س ۱۳۷۹: پوشيدن كروات چه حكمى دارد؟
ج: به طور كلى پوشيدن كروات و ديگر لباسهايى كه پوشش و لباس غير مسلمانان محسوب مى‏شوند بطوريكه پوشيدن آنها منجر به ترويج فرهنگ منحطّ غربى شود جايز نيست.
----
س ۱۴۱۴: آيا تراشيدن ريش فسق محسوب مى‏شود؟
ج: تراشيدن ريش بنابر احتياط حرام است و احوط اين است كه احكام و آثار فسق بر آن مترتّب مى‏شود.
برگرفته از : سایت رهبری

Friday, December 02, 2005

پيشينه پرچم ایران

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم به قيام کاوه آهنگر و پيش بند چرمی او بر سر چوبی بر عليه ضحاک بر ميگردد.
پس از شکست ضحاک فريدون بر تخت شاهی نشست و او فرمان داد تا پرچم کاوه را با ديباهای زرد و سرخ و بنفش و گوهر زینت دهند و بدين سان "درفش کاويان" پديد آمد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران پرچم ملی و نظامی ايران را درفش کاويان می گفتند.
به روايت نوشتار تاريخی، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقشی بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسيد تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حمله اعراب به ايران، در جنگی در اطراف نهاوند درفش کاويان به دست آنان افتاد که آن را نزد عمر بردند و به نوشته فضل الله حسينی قزوينی در کتاب المعجم "امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند". با فتح ايران به دست اعراب از آنجائی که علمای اسلام تصوير پردازی و نگارگری را حرام ميدانستند ايرانيان تا دويست سال هيچ پرچمی نداشتند.

نخستين تصوير بر روی پرچم ايران
در سال ۳۵۵ خورشيدی (۹۷۶ ميلادی) سلطان محمود غزنوی برای نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزی کنند. سپس در سال ۴۱۰ خورشيدي (۱۰۳۱ ميلادی) سلطان مسعود غزنوی به انگيزه دلبستگی به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود.
در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمی که در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکی اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوری و قدرت نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به اين ترتيب همبستگی ميان خانه شير (برج اسد) با ميانه تابستان نشان داده می شود. نظريه ديگر بر تاثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در میان ايرانيان کهن خورشيد بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گرفت.

پرچم در دوران صفويان
در ميان شاهان سلسله صفويان تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند.
پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زاده ماه فروردين (برج حمل) بود دستور داد به جای شير و خورشيد تصوير گوسفند (نماد برج حمل) را بر روی پرچمها و سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيه دوران صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روی آن زردوزی می کردند.
موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همه پرچمها يکسان نبوده، گاهی شير نشسته، گاهی نيمرخ و گاه رو به سوی بيننده بوده. در بعضی موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده از بيرق های نوک تيز و باريک که بر روی آن آيه ای از قرآن و تصوير شمشير دوسر علی يا شير خورشيد بوده در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر می آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها مانند پرچم اعراب سه گوشه بوده.

پرچم در عهد نادرشاه افشار
درفش شاهی يا بيرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصوير شير وخورشيد هم وجود داشت اما درفش ملی ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيری در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدی نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد "المک الله" نوشته شده بود.
سپاهيان نادر در تصويری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشه بالای آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائین آن نوار سرخی دوخته شده است و شيری با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن و درون دايره خورشيد آن بازهم "المک الله" آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ کنونی ايران است هر چند در آن زمان پرچمها هنوز سه گوشه بودند.

قاجارها و پرچم چهار گوشه
در دوران آغامحمدخان قاجار چند تغيير در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکی اينکه شکل آن برای نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اينکه پرچم سه رنگ را به یک پرچم سرخ با دايره سفيد رنگ بزرگی در ميانش که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت تغییر یافت با اين تفاوت که برای نخستين بار شمشيری در دست شير قرار داشت.
در عهد فتحعلی شاه قاجار، ايران دارای پرچمی دوگانه شد. يکي پرچم زمان صلح که يکسره سرخ با شيری نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلی شاه استفاده از پرچم سفيد رنگ برای مقاصد ديپلماتيک و سياسی مرسوم شد. در تصويری که يک نقاش روس از ورود سفير ايران "ابوالحسن خان شيرازی" به دربار تزار روس کشيده پرچمی سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير پيشاپيش سفير در حرکت است.
برای نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشين فتحعلی شاه) تاجی بر بالای خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو پرچم به کار برده میشد که بر روی يکی شمشير دو سر حضرت علی و بر ديگری شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

اميرکبير و پرچم ايران
اميرکبير به دلیل دلبستگی ويژه ای که به نادرشاه داشت رنگ های پرچم او را اما به شکل پرچم مستطيل به کار برد که سراسر زمينه پرچم سفيد بود با نوار سبز نازکی در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گرفت، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشيد گذاشته شود.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران
با پيروزی جنبش مشروطه خواهی در ايران و تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوين قانون اساسی و متمم آن پرداختند. در اصل پنجم متمم قانون اساسس آمده بود: "الوان رسمی بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند زيرا اشاره ای به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقی يا عمودی بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين درباره وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روی شير سخنی گفته نشده بود.
به نظر می رسد بخشی از عجله نمايندگان به دليل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام می دانستند زیرا که نمايندگان در توجيه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دينی متوسل شدند، بدين ترتيب که گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين رنگ سبز در بالای پرچم ملی ايران قرار گرفت. در مورد رنگ سفيد نيز به اين استناد شد که رنگ پاکی، صلح، آشتی و مورد علاقه زرتشتيان است و آن در زير رنگ سبز قرار گرفت. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون آنان رنگ سرخ را نیز افزودند.
اين استدلالات زمينه را در مجلس برای گفتگوی نشان شير و خورشید مساعد نمود و اين موضوع اين گونه توجيه شد که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال ۱۲۸۵ هجري شمسي ۱۹۰۶ ميلادی) به پيروزی رسيد يعنی در برج اسد (شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراين شير هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانه ماه مرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندی و گرمای خود است خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کردند که اين شير و خورشيد هم نشانه علي باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد يعني روز پيروزی مشروطه خواهان و البته شمشير ذوالفقار علی نيز بدست شیر اضافه شد.
بدين ترتيب برای اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملی مطرح شد. در سال ۱۳۳۶ منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياتی از نمايندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامه ديگری در سال ۱۳۳۷ در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گرديد طول پرچم اندکی بيش از يک برابر و نيم عرض آن باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب سال ۱۳۶۸ (۱۹۷۹ ميلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل می شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکيل شده با حروف الله که شباهت زيادی به علامت پرچم سيک ها، فرقه ای در هندوستان دارد) در وسط آن قرار دارد.

برگرفته(با کمی تغیر) از روزنامه اعتماد پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۲
بخوانید: شیر و خورشید در پرچم ایران از جمال‌زاده

Sunday, November 06, 2005

جل الخالق

شيخ حسن بن مثله جمكرانى میگويد: من شب سه شنبه،۱۷ ماه مبارك رمضان سال ۳۷۳ هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند:
برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است·
آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند، چون نيك نگاه كردم، تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه بر بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر عليه السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود:
برو به حسن مسلم (كه در اين زمين كشاورزى میكند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است، و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند·




عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمیكنند، آقا فرمود:
تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مىدهيم، و همچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم ) برو و به او بگو: حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است، وصول كند و با آن پول در اين زمين مسجدى بنا نمايد·

به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند·
دو ركعت اول:
به نيت نماز تحت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد) خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند·
دو ركعت دوم:
به نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بد ين صورت كه سوره حمد را شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار میشود و بعد از آن، بقيه سوره حمد خوانده میشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود·
و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود·
ركعت دوم را نيز به همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد و آل محمد)·
آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد·
چون به راه افتاد م، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:
بزى در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد·
حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذ ر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد·
سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيد يم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است· آنگاه به درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب بودم كه شخصى به من گفت:
حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن·
از هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيد يم، گله جعفر كاشاني را ديد يم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت·
ابو الحسن رضا، حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد و آن را با چوب پوشانيد·
سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد، خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد·
(تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص ۳۸۳ تا ۳۸۸)

Saturday, November 05, 2005

حرفی برای بعضی شب‌ها

فردا روز دیگه‌ای است. نه تکرار امروز. یا تکرار امروز. اگر این نه نخست نبود انتظار فردا هم نبود و سینه جای غمگین آه بود. زندگی هر چه به پایان نزدیکتر میشه غمش سنگین‌تر میشه و شادیش هم ژرفتر. وقتی ایندو هرو با هم آیند اونوقت جای گریه و خنده با‌هم است و من نمید نم که با کدوم شروع کنم.
فردا روز دیگریست تکرار امروز نه. تکرار امروز آری.
از حرف سیاسی و اینکه زندگی جهان‌سومی ما همیشه دستخوش حرفهای احمقانه یا شاعرانه یا فقیه‌انه مشتی دیگر است پاک دلم گرفته‌و از بی‌عشقی و پنهانکاری هم. انسانم آرزوست. تلخی این سالها تو جلدم رفته. جان را تلخ کرده. آواره‌گی کوه و بیابانم آرزوست. برای آشناهایی که از کم‌نویسی میرزا گلایه دارند بگم که فرواوون مینویسم اما جرات ندارم به انظار عموم بگذارم همه چیز را. اگر شاعرانه بخوام از زیرش در رم میشه: گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش.
محرمی یا نامحرمیتان را نمیدانم که هردو تشخیصش با من است در فضایی نه مجازی و شما مجازی هستید و کاها چون کابوسی و گاها رویایی.
فردا راهی ولایتم با برره و بی برره. با سیاست و بی سیاست. با ترانه و بی‌ترانه. با عم و شادی. با تلخی و ویرانی و شیدایی و شادی. فردا باز هم راهی ممالک محروسه تا بر تاخی روزگار خویشمان با تعدادی نان خامه‌ای گریه کنم.
از نوشتن هم شهرت نمی‌خواهم. تعریف و تحریف هم نه. خسته‌ام فقط و اینجا گاها باغی است که ندارم تا در زیر درختی که نیست اندکی آرامش که یافت مینشود نوش جان کنم با پره‌ای پیاز بی نگرانی از بوی بدش در حضور فرنگیان کار.
شب قبل از پرواز است و پگاهی که تو را تا ۱۲۰۰ فوت بالا میبردت و ناگهان در جهنمی دیگر که آشناتر است پرتاب میکند تا حافظ و تخت جمشید را تواما ببلعس و از درد دل و بیماری رودل به دامان روپوش سفید و خونی نیمه پزشکان پناه ببری.
تنها مجال یاد شیدایی جوانی است و آه حسزت خوشکامی که احمقانه از نای برميآید و امانی میدهدت.
آمان هی...
حرف حرف حرف و نگاه غمگین مادران که دیگر هوا در آغوششان ب بوی شیر نيمآمیزد و کامی که تلخ است و خسته و همچنان به انتظار.
خاک ما را غریبانه کشت و تلاش قهرمانیمان مانند آگهی مرگ جوانان بر حجره‌های پر چراغ ناکام ماند.

Wednesday, October 12, 2005

چند اشاره برای نق‌نقو و دیگر آشنایان

چنانکه پیش از این هم اشاره کردم من با ملیت گرایی و نسیه به شکوه دیروز ایران نان خوردن اعتقادی ندارم. با جنگ و آدمخواری هم میانه ندارم که هیچ از آن بیزارم. چاره راه سیاست را نیز گفتگو میپسندم تا چاقوکشی. با واقع بینی هم پس از بیست و خرده‌ای زندگی در اورپای شمالی پراگماتیسم بیگانه نیستم. حال پرسش این است که چرا من به دفاع از سیاست هسته‌ای ایران میپردازم که بگفته تق‌نقو میتواند ایران را در ورطه تحریم و جنگ بیآندازد؟
دلیل اصلی من باورم به این مطلب است که ایران در دوره‌ای است که میتواند استقلال کامل خود را یکبار و برای همیشه با داشتن تکنولوژی هسته‌ای - و نه بمب هسته‌ای - تضمین بکند. مزید بر اینکه گرچه : «مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش» من اما با شباهت ایران و سیاستش با مرغ زیرک موافقم اما با بخش دوم مخالف. هنوز نه تنها ایران در دامی نیفتاده که شاید در فکر دام انداختن باشد. ریشه‌های این تلقی به دلایل فراوان است و من در زیر به چندی از آنها اشاره میکنم:
۱. جامعه بین‌المللی با یک درگیری و جنگ دیگر در خاورمیانه مخالف است. درست است که جامعه جهانی با جنگ عراق هم مخالفت کرد بدون موفقیتی، اما شرایط کنونی آمریکا با هنگام جنگ عراق متفاوت است. یازده سپتامبر و طالبان جنگی بزرک با ایران را نمی ‌تواند در محضر جامعه جهانی و حتی مردم آمریکا یا انگلیس توجیه کند.
۲. هم بلیر و هم بوش هر دو درگیر بحران‌های داخلی هستند. موقیت این دو به قدرتمندی سالهای قبل نیست. پیشنهاد جنگ به سقوط آنها میانجامد و هم برای حزب کار و هم برای جمهوری‌خواهان امریکایی داشتن قدرت در داخل مهمتر است تا آزادسازی - بخوانید اشغال - کشورهای خاورمیانه.
۳. .افزایش بهای نفت میتواند امریکا و اورپا را روانه یکدوره نو از رکود اقتصادی کنداورپا که تازه کمرش را بعد از رکود میانه دهه ۸۰ که تا ابتدای ۲۰۰۰ ادامه داشت راست کرده است تاب یک رکود دیگر را ندارد. حمله به ایران و جنگ در خاورمیانه میتواند بهای نفت را دوبرابر قیمت فعلی و شاید بیشتر افزایش دهد. امریکا نیز وسع خرید نفت بشکه‌ای ۱۶۰ دلاری را نخواهد داشت.
۴. روسیه شریک استراتژیک ایران است. این شراکت تنها بر محور همکاری هسته‌ای سوار نیست. چشم امید روسیه به ایجاد راهی برای حمل طلای سیاه از طریق روسیه به اورپا است که هم نیاز روسیه به سوخت فسیلی را گارانتی میکند و هم درآمد خوبی به روسیه برای دلالی نفت میدهد. ایران تاکنون سبیل روسیه را خوب چرب کرده و به این کار ادامه میدهد. روسیه شاید با تحریم مخالفت نکند اما قطعا مایل نیست منبع درآمد کلان خود را در یک جنگ دو دستی به بانکی‌ها بسپارد.
۵. جغرافیا و تاریخ ایران با عراق و افغانستان متفاوت است. علی‌رغم این تفاوت امریکا و انگلیس هنوز بعد از جهارسال اشغال افغانستان و سه سال اشغال عراق نتوانستند امنیت را به این دو همسایه ایران برگردانند. با ورود ایران به این جرگه کنترل این سه کشور اگر نگوییم غیر ممکن است، حداقل تلفات سنگینی بر نیروهای اشغالگر خواهد آورد. نه امریکا و نه انگلیس تاب تلفات سنگین انسانی را ندارند. چون در اینصورت نیروهای اپوزیسون داخل هر کشور بر علیه جنگ افزایش پیدا میکنند.
۵. توان نظامی ایران بمراتب بیشتر از افغانستان و عراق بعد از جنگ کویت است. حمله به ایران با توجه به عامل جغرافیا و توانایی انسانی و تسلیحاتی ایران به سادگی حمله به عراق نخواهد بود. هزینه تسلیحاتی و انسانی اشغالگران نیز بمراتب سنگین‌تر از جنگ عراق خواهد بود. بر همه اینها بیآفزایید توانایی موشکی ایران را و تنگی هرمز را. مزید کنید پدیده ایمان را هم - گذشته از راستی یا نادرستی‌اش - به معادله.
۶. حمله به یک کشور دیگر مسلمان از طرف صلیبیون آب فراوانی هم به آسیاب القاعده و اخوان‌المسلمین و جماعت اسلامیه خواهد ریخت . تصویر آمریکا و انگلیس را در منطقه و بین کشورهای اسلامس زشت‌تر و خطرناک‌تر جلوه خواهد داد. و نهایتا جا را برای عملیات نظامی ضد امریکایی و ضد مسیحی گشادتر خواهد کرد. در این بین اشغالگران نمی‌توانند بر همکاری کشورهایی نظیر ترکیه، پاکستان یا قزاقزستان و تاجیکستان و یا حتی کشوری نظیر عریستان سعودی حساب کنند. کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و کویت خود را درگیر این اختلاف نخواهند کرد. فاصله آنان تا ایران بمراتب کمتر از برد شهاب دو است.
۷. خطر اسراییل جز فریادهای کشکی چیز دیگری نیست. حمله اسراییل به ایران نه در برنامه اسراییل است و نه بسود اسراییل. اسراییل کاری را که برایش سود نداشته باشد نمیکند. مزید بر اینکه اسراییل خود صاحب زرادخانه بزرگ اتمی است بدون نظارت و آگاهی رسمی جهانیان. رظب خورده عیب رطب کی تواند؟
۸. کشورهای غیر متحد و اپنیون اورپا با یک جنگ دیگر مخالفند.



میشود باز هم دلیل آورد اما به این بسنده میکنم . درباره تحریم هم میشود دلایل فراوان آورد و نوشت که چرا یک تحریم کامل در برابر ایران عملی نیست. این تا وقتی دیگر، من اعتقاد دارم اگر ایران از این فرصت استفاده بهینه نکند و چرخه هسته‌ای را خانگی نسازد دچار اشتباهی بزرگ شده است. جامعه آگاه جهانی حق را به ایران میدهد. دست و پای امریکا و انگلیس در مشکلات فراوان داخلی و خارجی بسته است. گرچه گاها تشری میزنند. عراق دشمن دیرینه ایران، در اشغال است. و چین و روسیه منافع خود را درادامه تثبیت رژیم جموری اسلامی میبینند. نه، مرغ زیرک در دام نیست یا به عبارت نازی‌ابادی‌ها: خمیر رو تا تنور داغه باید چسبوند. یا بقول امریکایی‌ها: We can do it