Friday, October 07, 2005

دو کلمه هم از مادر عروس بشنويد

اين شکر‌خواري توني بلير رو بخونيد و بخنديد:

"می خواهم اين نکته را که قبلاً هم به دولت ايران تصريح شده، کاملاً روشن کنم که نيروهای بريتانيايی در عراق بر اساس اختياراتی که سازمان ملل متحد به آنها داده است در عراق حضور دارند و ما با پشتيبانی دولت عراق که از حمايت سازمان ملل برخوردار است در اين کشور حضور داريم، هيچ توجيهی برای ايران يا هر کشور ديگری وجود ندارد که بخواهند در عراق دخالت کنند"

سازمان ملل صريحا با حمله به عراق مخالفت کرد! آيا مگر نه اينکه ريس‌جمهور عراق در مصاحبه با بنگاه خبري دولت انگيليس گفت‌:
"ايران موافقت کرده که برای مبارزه با تروريسم در عراق به اين شورا کمک کند." و يا "ايران در تمام سختيها ما را ياری داده است و ما نمی توانيم اين لطف ايران را ناديده بگيريم".
و تعبير نخست وزير عراق از اتهام دخالت ايران در عراق هم مخالفت صريح با اظهارات بلير دارد:
اتهام دخالت ايران در عراق بی اساس است و دولت عراق تحت هيچ شرايطی اين اتهامات را نمی پذيرد.

حرفهاي بلير از هر زاويه‌اي که بنگريم احمقانه است. تصور بکنيد که مصر ايرلند را اشغال کند. در اينصورت انگليسي‌ها حق طبيعي خويش ميداند که به همسايه قديمي کمک کنند / بخوانيد در امور کشوري و لشکريشان دخالت کنند / و بسيار هم طبيعي است. منافع، شرايط، اقتصاد و تاريخ عراق بطور مستقيم به ايران مربوط است. ايران بايد در اين گذار هم نقش اساسي داشته باشد و هم با دقت تمام، جريان انتقال قدرت و تغير سياسي اجتماعي عراق را پي‌گيرد و تاثير گذارد. انگليسي ها در درازاي اين صد و پنجاه سال جز فقر، ويراني و مرگ چيز ديگري براي عراق ارمغان نيآورده‌اند. مزيد بر اينکه ديگر داستان قديمي تروريست‌ها ميخواهند حمله کنند به اينجا و آنجا پس ما بايد سر هر کذر عسس با دشنه گذاريم کهنه شده و متاع بازار نيست.
نتيجه اخلاقي: آقاي بلر خر خودتي.

Tuesday, October 04, 2005

مانیفست گوگوش؟

خلاصه سر ما یه‌کم خلوت شد و امشب جای شما خالی دماری از وقت خودم درآوردم و پنج ساعت ممتد نشستم پشت کامپیوتر. کلی کار عقب افتاده، مقدار فراوانی وبگردی و کلی موزیک نو وکهنه. در این هم سری زدم به سایت‌های آنچنانی که موزیک روز رو مجانی و برای افزایش ترافیک خودشون میزان رو سایت. با کمال شرمندگی آلبوم آخر گوگوش رو بارگرفتم - بخوانید دانلود - و چند باری گوش دادم. خدا هم همه رفتگانشون رو بیمرزه که از مخارج ما میکاهند وهم به عذاب علیم گرفتارشون کنه که برخی از هنرمندان مملکت گل و بلبل رو به خاک سیاه نشوندن. هم دعای خیر ما بدرقه‌شون هم لعنت خوانندگان وطنی و لس‌انجلسی! به این میکن اسکیزوفرنی. بگذریم اما و بپردازیم به آلبوم آخر خانم آتشین که بالاخره بعد از اقسام عمل‌های جراحی لب و باسن و غیره آلبوم نویی به بازار داد با کلی سرو صدا بنام مانیفست.



گوگوش فرقی نکرده. هنوز همکاراش رو با دقت انتخاب میکنه و هنوز اون لحن آشنا و صمیمی رو حفظ کرده تو صداش. هنوز با ترانه و شو پابپا هم پیش میره.هنوز شعر رو درست ادا میکنه و مهارتش توی شعر خونی - البته اگه زور نزه که فروغ بخونه. اشاره‌ام به مصاحبه قبل از مانیفست است که او نشون داد که نمیدونه که شعر رو با طای دسته دار مینویسند یا دو نقطه - هنوز تو انتخاب لباس و رقص باکلاس کار میکنه. اما یک دگرگونی اساسی در کارهای او میشه دید. دیگر ترانه‌ها به عشق زمینی زیاد نمی‌پردازد و عشق عرفانی و عشق به وطن و گاها تعهد‌های اجتماعی جانشین ترانه‌های عاشقانه شده است. گوگوش که سالهاپیش برای فرح دیبا ترانه «بانوی ما» را خواند اکنون به مسیله زنان و بحث شیرین دوری از وطن و عشق به میهن پرداخته. متن‌ها خوب و زیبا است. پرسش این است که چه حرف تازه‌ای در این آلبوم وجود دارد که نام مانیفست را آویزه خود کرده. گوگوش وهمکارانش چه را اظهار وجود کردند که به مانیفستش بپردازند؟ آیا نام آلبوم اشاره به شروع دوباره گوگوش در ینگه دنیا میکند و همکاری با هنرمندان ذیگری غیر از سالهای اول فرنگ؟ اگر پاسخ را میدانید ما را هم به راه راست هدایت کنید.

موزیک پاپ است. مانند تمام کارهای گذشته گوگوش. اینبار اما تاثیر سازهای الکترونیکی در آن بیشتر است که احتمالا به همکاران نویش بستگی دارد. متون نوستالوژیک است و درد عشق و وطن و کمی هم سیاسی. مانیفست بهتر از زرتشت نیست، بدتر از آن هم نه. پردازش آن تفاوت چندانس با تهمت ندارد. و مانند همیشه چاذبه جادوویی گوگوش را همراه دارد که میشود این کار را هم مانند دیگر ترانه‌هایش شنید و دوباره شنید.

Monday, October 03, 2005

سیاست هسته‌ای و گردن کلفتی آمریکا

برخی از روشنفکران ایرانی / از اونا که مهتابی بلعیدند / با شدت و حدت به سیاست عمومی ایران در رابطه با انرزی هسته‌ای میپرند و وافریادآ بر میارند که ایران را سیاستمداران در ورطه اشغال و جنگ میاندازند. حضرات که سوراخ دعا را گم کردهاند فارغ از اینند که انرزی هسته‌ای از نان شب برای ایران واجب‌تر است گذشته از این که کدام رژیم عهده‌دار سیاستگذاری و راهبری ممالک محروسه باشد. به چند دلیل:
نخست اینکه در زمینه سیاست هسته‌ای مهم‌تر از داشتن سلاح هسته‌ای، داشتن توانایی هسته‌ای است. سیاستس که سالهاست اختلاف ژاپن و چین را سیاسی، و نه نظامی حل کرده است. اختلاف کهنه ایرانیان و اعراب - گذشته از تلاش ما برای تنش زدایی نه بر سر اروند رود و نه بر سر شیعه‌گری،- بنای اختلاف تاریخی است و چاره را برای عدم تکرار خونریزی‌های آینده جز سیاست :« ما میتوانیم اگر بخواهیم» هیچ چیز دیگر نیست بنای اختلاف در قراداد ایران و عثمانی است به ظاهر اما نه قراداد دهه ۷۰ الجزیره و نه هیچ پیمان دیگری چاره نیست این اختلاف را جز صلح مسلح تا هنگامی که پروسه سوم جهانی به سر آید.
دوم همسایه شرقی است و توانایی ‌های هسته‌ای اش که به نوبه خود تهدید بالقوه محسوب میشود هر زژیم دانای باید به چاره برخیزد پیش از فاجعه.
سوم اما قلدری‌های اسراییل است که زمینه بر گردن کلفتی آمریکا دارد. کلوخ‌آنداز را پاسخ سنگ است. اگر اسراییل ترس توانایی هسته‌ای در ایران را داشت بگویه شادروان بازرگان سه سه بار اگر از این تهدیدها میکرد.
چهارم اینکه اورپا را و دیگران را اعتمادی نیست که ایزان را در بحران دریابند. ورارد کردن سوخت هسته‌ای گذشته از تمام بیچاره‌گی های فنی و علمی برای ایران، راه‌حلی بشدت بی‌بنیان است. یک عدم تفاهم کافی است تا جریان سوخت قطع شود.
ایران به تمامی تعهدات خویش در برابر آژانش بین‌المللی وفادار بوده است تا کنون. برای اورپا و امریکا نه تحریم و نه حمله به ایران عملی است. اگر پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شود - که بخت امریکا برای این منظور فراوان نیست - ماحصل یک بحران عمومی برای آژانش است و بی‌اعتباری تمامی معاهدات آژانس. گذشته از اینکه نفت ۷۰ دلاری میتواند به بالای ۱۰۰ دلار صعود کند. خروج ایران از اژانس یک شکست سیاسی برای بوش و سه کشور طرف ایران تلقی میشود. هنوز گزینه‌های فراوانی برای ایران باقی است. سخنرانی ریس‌جمهور - گذشته از حواشی امام زمانش -در سازمان ملل بی‌شباهت به دفاع مصدق از ملی شدن نقت در لاهه نبود. اگر قیافه و ریشش را دوست ندارید یا پشینه‌اش را شایسته یک ریس‌جمهور نمیبیند مهم نیست، جان کلام را دریابیید.
ایران باید به استقلال هسته‌ای برسد. چنانکه به استقلال نفتی رسید. که و چگونه ایران خانم را به این استقلال میرساند کمتر مهم است، تا نباشد صدام دیگری دوباره‌بار دامن ایران خانم را بالا زند و تجاوزی دیگر.

Thursday, September 29, 2005

انترناسيوناليسم ايرانی

ما ايرانی ها صبح در تهران از خواب بيدار می شويم. محل شرکت تجاری و مرکزخريدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصيل به فرانسه يا لندن می رويم، اما چون از کار در اروپا خوش مان نمی آيد، در ايالات متحده آمريکا کار می کنيم. و هر وقت بيکار شديم برای گرفتن حقوق بيکاری به اروپای مرکزی می رويم.

برنامه های تلويزيونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دريافت می شود. فيلم های مان را در بيابان های ايران می سازيم. اما در ونيز و پاريس و برلين آنها را نمايش می دهيم و از آنجا جايزه فيلمسازی می گيريم.

در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستيم، مهم ترين مقالات سياسی مان در اوين نوشته می شود، اما در پاريس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شويم، اما صلاحيت مان در تهران رد می شود، بنابراين در برلين انتخابات را تحريم می کنيم و در لندن تصميم می گيريم رفراندوم برگزار کنيم. در هلند عضو پارلمان و در اسرائيل رييس جمهور می شويم. در تهران با حکومت مخالفت می کنيم، در عراق با حکومت می جنگيم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنيم.

در تهران کنسرت موسيقی راک برگزار می کنيم، اما در فرانکفورت کنسرت موسيقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسيقی پاپ ايرانی شرکت می کنيم، اما در آنتاليا می رقصيم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زيبايی می شويم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنيم.

وليعهدمان در آمريکاست، ملکه مان در يکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئيس جمهورسابق مان در پاريس زندگی می کنند، رئيس قوه قضائيه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزير عراق سالها در ايران زندگی می کرد و رئيس جمهور اسرائيل متولد ايران است. در ايران زندگی می کنيم، در ترکيه تفريح می کنيم، در آمريکا پولدار می شويم و برای مرگ به ايران برمی گرديم.

ابراهیم نبوی در بی‌بی‌سی

Friday, September 09, 2005

پیکره اول، جمعه سیاه

۱۷شهريور ۱۳۵۷ روز گرمی بود. از سر صبح زمزمه گردهمايی بزرگی در ميدان زاله به گوش می رسيد. مردم از گوشه کنار شهر وبويزه مناطق جنوبی و مرکزی، از نازی آباد و اميريه ودروازه دولاب وميدان شوش گروه گروه راهی ميدان زاله بودند.



کابينه آموزگار پس از فاجعه سينما رکس آبادان سقوط کرده بود وشريف امامی با عنوان دولت آشتی ملی از مجلس شورای ملی رأی اعتماد گرفته بود. صفوف مردم پر از نوجوانانی بود که سر، گرم شور انقلابی داشتند. محمد رضا شاه پهلوی که حمايت دولت ايالات متحده با رياست جمهوری جيمی کارتر را از دست داده بود سرگردان و متشنج بود. سه لشگر نيروی زمينی ارتش در تهران جولان می دادند. شور انقلابی اما در سر مردم غوغا ميکرد.

ميدان ژاله از حضور مردم لبريز بود. ارتشيان به نظاره با تفگهای ژ۳ در دست. دستور به متفرق کردن مردم بود. به هر بها. شعارهای مردم در ميدان تيزتر ميشد. «مرگ بر شاه» و پس از آن« برادر ارتشی چرا برادر کشی؟» تفنگها اما، نشانه رفته بودند مردم را. به دستوری ماشه ها کشيده شدند. صدای گلوله شعارها را مغلوب کرد و مردم به خون گشتند. به روايتی ۵۰۰۰ و به روايتی ديگر نزديک به ۳۰۰۰ نفر کشته شدند. اينروز در تاريخ سياسی ايران «جمعه سياه» نام گرفت.

از ۱۹ شهريور مقررات حکومت نظامی در تهران حاکم بود. ازهاری فرمانده حکومت نظامی، افسار قدرت را به دست گرفت و چرخه سقوط محمد رضا شاه شتاب تندتری برداشت. جمعه سياه از ننگين ترين فجايع عصر پهلوی بود. به اين اميد که نظاير چنين حوادثی هرگز تاريخ ما را نيالويد.