Thursday, November 28, 2002

ايشون هيشه در بحرانها سکوت می کنند. آيا ايشون بوق تشريف دارند يا رياست جمهوری؟

Wednesday, November 27, 2002

راديو آزادی در تايخ ۲ دسامبر به کار خود پايان می دهد. رآديو آزادی که طی ۴ ساله گذشته عملا نقش حرفه اي ترين راديو ايرانی را داشت طی ۴سال فعاليتش تبديل به راديويي محقق و بيطرف با شنوندگان بسياری در خارج از کشور و ايران شد. بسياری از شنوندگان اين راديو را کسانی تشکيل می دادند که از طر يق تار نمای اين راديو شنونده آن بودند. آرشيو ۳ساله اين راديو بروی اينترنت بدون ترديد بزرگترين با نک صوتی ايرانی بروی شبکه اينترنت می باشدکه به رايگان در دسترس همگان می باشد. راديو آزادی علی رغم حمايت مالی RFL/RL توانست که بيطرفی سياسی خود حفظ کند. ايرج گريين که از خبرنگاران باسابقه راديو شکبه ۲ ايران درعصر پهلوی بودو مصاحبه راديويی او با فروغ فرخزاد به تاريخ راديوی ايران پيوسته، سردبيری راديو آزادی را بر عهده داشت. وی درمتنی که برای اطلاع در تارنمای راديو آزادی گذاشته چنين نوشته:

« من خود همراه با همه کارکنان و برنامه سازان و خبرگزاران راديوآزادى، با سرافرازى اين دوران از کار حرفه اى خود را به پايان مى رسانم. همت و کوشش و پشتکار همين برنامه سازان و خبرنگاران راديوآزادى در پراگ، پايتخت جمهورى چک، و برخى ديگر از پايتخت ها و شهرهاى مهم جهان بود که در مدتى کوتاه، اين راديو را به يک وسيله مهم اطلاع رسانى و يک ابزار موثر نشر گزارش هاى موثق در باره رويدادهاى ايران تبديل کرد، فرصتى براى بحث‌ها، اظهارنظرها و تحليل‌هاى مفيد راديوئى فراهم ساخت و براى راديوآزادى اعتبار آفريد و اعتماد شنوندگان آن را در سراسر جهان و به ويژه در ايران به خود جلب کرد. »

او همچنان اشاره می کند:

«بخش فارسى راديواروپاى آزاد، راديوآزادى، در چارچوب هدف‌هاى تعيين شده و خط‌ مشى سازمانى که بخشى از آن به شمار مى‌رفت، در چهار سال گذشته کوشيد بى‌طرفى مورد احترام در حرفه روزنامه‌نگارى را در ارائه خبر و گزارش در دستور کار خود قرار دهد، به تبليغ هيچگونه ديدگاه سياسى يا اقتصادى و مذهبى نپردازد، از شايعه‌پراکنى و جنجال‌برانگيزى خوددارى ورزد، و در حد توان، حقيقت را بجويد و بگويد، و در حمايت از انديشه حقوق بشر و گسترش دمکراسى بکوشد. تهيه کنندگان، خبرنگاران و کارکنان راديوآزادى خواهند کوشيد همين روش را در راديوئى که جايگزين راديوآزادى خواهد شد، به‌کار بندند و اين همان چيزى است که از آنان خواسته شده است. »

هنوزاز اينکه آقای گرگيين همچنان همکار راديوی نو، فردا خواهد بود دانسته روشنی در دست نيست.

Tuesday, November 26, 2002

آخ که خداوند سرنوشت غم انگيزی رو برای ما نوشته! فضای فرهنگی وسياسی ايران باز هم بشدت آلوده است. ما نند هميشه در درازای سده اخير چرخه ۲۰ ساله ديگر بار در حال چرخاندن کمر تاريخ اين مردم بيچاره است. خواص ديگر بار تيغ تيز نامهربانی را تيز و بر سر عوام جولان ميدهند. غافل ازاين:
که هرکس کشد تيغ نامهربانی، شودکشته تيغ نامهربانان.

Monday, November 25, 2002

قران بدفال
فتحعلي شاه قاجار در سال سي ام سلطنت خود جشن مفصلي گرفت و پس از آن در روي سكه ها كلمه صاحبقران را به القاب او افزودند. پيش از آن تنها السطان بن السطان بن السطان مي نوشتند. چون سكه هاي جديد با عنوان صاحب قران منتشر شد، مردم تا مدتي سكه يك ريالي آن زمان را يك صاحب قران مي گفتند و كم كم در زبان مردم مختصر شد و قران گفتند و اين كه هنوز يك ريالي را يك قران مي گويند از آن زمان است. اتفاق در همان سالي كه جشن قرنغقرن سي سالهف خود را گرفت و سكه صاحب قراني زد، شكست سختي از روسهاي تزاري خورد و مردم اين جشن قرن را به فال بد گرفتند و اين نحوست را به گردن اين سكه هاي صاحب قراني انداختند.قائم مقام معروف، شاعر و نويسنده شهير كه پس از آن صدراعظم محمدشاه شد درآن موقع اين بيت را سروده است:
سكه صاحبقراني بر شما آمد نكرد
بازآن بيهوده سلطان بن سلطان شما
به روايت سعيد نفيسي خاطرات سياسي، ادبي، جواني.

Saturday, November 23, 2002

بز ملاحسن

بز ملا حسن مسئله گو
چو به ده از رمه مي كرد رو
داشت همواره به همره پس افت،
تا سوي خانه، ز بزها، دو سه جفت.
بز همسايه، بز مردم ده،
همه پر شير و همه نافع و مفت.
شاد ملا پي دوشيدنشان
جستي از جاي و به تحسين مي گفت:
«مرحبا بز بزك زيرك من
كه كند سود من افزون به نهفت!»
روزي آمد ز قضا بز گم شد
بز ملا به سوي مردم شد.
جست ملا، كسل و سرگردان،
همه ده، خانه ي اين خانه ي آن،
زير هر چاله و هر دهليزي
كنج هر بيشه، به هر كوهستان،
ديد هر چيز و بز خويش نديد
سخت آشفت و به خود عهد كنان
گفت: «اگر يافتم اين بد گوهر
كنمش خرد سراسر ستخوان.»
ناگهان ديد فراز كمري
بز خود را ز پي بوته چري.
رفت و بستش و به رسن، زد به عصا:
«بي معرفت بز بي شرم وحيا!
اين همه آب و علف دادن من
عاقبت از توام اين بود جزا
كه خورد شير تو را مردم ده؟
بزك افتاد و بر او داد ندا:
«شير صد روزه بزان دگران
شير يك روز مرا نيست بها؟»
يا مخور حق كسي كز تو جداست
يا بخور با دگران آنچه تراست
نيما يوشيج