Monday, May 31, 2004

رتبه هوش محمد رضا شجریان !

حضرت عالیجناب محمد رضا شجریان نهایتا جماعت مردم کم فهم ایران را مورد لطف قرار داره و گفتگویی با بی بی سی فرمودند. به این جملات دقت کنید تا درجه IQ عالی جناب را دریابید.
پرسش:
آيا شما به موسيقی پاپ علاقه منديد؟ آيا حاضريد هنر خود را به اين قالب موسيقی نزديک کنيد؟
پاسخ:
من به اين نوع موسيقی، که هيچ ماهيت ايرانی ندارد، علاقه ای ندارم. نوع موسيقی پاپ يا موسيقی مردم پسندی که اينجا رواج پيدا کرده، ماهيت مردمی ندارد و همان موسيقی غربی است که توسط خوانندگان خارج از کشور اجرا می شود و صدا و سيما هم به نام موسيقی پاپ ايرانی آن را پخش می کند. تلاش ما اين بوده که در بستر موسيقی اصيل ايرانی حرکت کنيم و از اين اصالت ها در موسيقی دفاع کنيم.

Tuesday, May 25, 2004

جایزه پُلارامسال به بی بی کینگ و ژرژی لیگتی رسید.

بین ایرانیان جایزه نوبل شناخته شده و ستایش انگیز است. بویژه جایزه ادبی نوبل در این بین جایگاه ویژه ای را داراست. جایزه پُلار- Polar Music Prize اما ناشناخته و بیگانه در بین ماست. دلیل شاید این است که نوبل به ادبیات میپردازد و پُلار به موسیقی.
جایزه پُلار در سال ۱۹۸۹ با پول استیگ اندرشون - Stig Andersson وتلاش "آکادمی پادشاهی موسیقی سوید" تاسسیس شد. اوکه یکی از موسیقیدان سرشناس سویدی و یکی از چهار عضو گروه مشهور آبا بود با پرداخت مبلغ قابل توجهی به "آکادمی پادشاهی موسیقی سوید" قدم اول را در پایه گذاری جایزه موسیقی پُلار برداشت.نام پُلار از اسم شرکت ضبط و پخش موزیک اریکسون، پلار رکورد - Polar Record - گرفته شده است.
جایزه پُلار یک جایزه بین المللی است که با هدف اشاعه موسیقی به اشخاص، موسسات و یا گروه هایی اهدا میشود که به باروری و نو آوری موسیقی یاری میرسانند.
جایزه پُلار سالانه توسط پادشاه سوید در استکهلم به برندگان که از سوی کمیته پُلار انتخاب میشوند اهدا میشود. مبلغ این جایزه یک میلیون کرون سوید است که تقریباً برابر با یکصد و پنجاه هزار دلار امریکاست. برندگان معمولا از دو شاخه مختلف موسیقی، کلاسیک و موسیقی مردمی (پاپ، راک، بلوز و...)هستند. امسال این جایزه به یکی از خدایان بلوز و از موسیقیدانان محبوب من بی بی کینگ - B.B. King تعلق گرفت. نفر دوم ژرژی لیگیتی - György Ligeti بیش از هر چیز بواسطه موسیقی فیلم مشهور کوبریک " اودیسه ۲۰۰۲ " شناخته شده است.

Thursday, May 20, 2004

موضوع شكنجه در ایران

عباس احمدى براى بررسى موضوع شكنجه در ايران نقاشيهاى قهوه خانه اى را مطالعه مى كند كه به گفته وى به بهترين صورت فرهنگ توده هاى مردم را بازتاب مى دهند. در بسيارى از اين نقاشيها صحنه هاى شكنجه ترسيم شده است. آقاى احمدى در مصاحبه اى با صداى آلمان به توصيف يكى از اين تابلوها و شباهت صحنه هاى آن به رفتار با دگرانديشان و منتقدان به دولت مى پردازد:

“اگر شما به نقاشيهاى مكتب قهوه خانه نگاه كنيد، كه دريچه اى است به سوى اين فرهنگ مذهبى عوام، متوجه مى شويد كه چقدر خشونت و شكنجه و قتل و زجر و آزار به صورت مذهبى توجيه شده است. مثلا يكى از اين تابلوها تابلوى دارالانتقام مختار است كه توسط آقاى محمد مدبر، يكى از پيشكسوتان مكتب نقاشى قهوه خانه كشيده شده است. در يك گوشه آن مثلا شمر را مى بينيد كه با ميخ طويله به داربست كوبيده اندش و شمع آجين اش كرده اند و مشغول سوزاندن بدن وى هستند. همين كار را در زندان اوين كرده اند، با آتش سيگار بدن زندانيها را مى سوزانند. يا مثلا خولى را در آب جوش انداخته اند. ابن قيس را دارند با اره دو قسمت مى كنند. سر ابن زياد را دارند با كمال خونسردى گوش تا گوش مى برند، همان كارى كه ممكن است با فريدون فرخزاد در آلمان و با شاپور بختيار در فرانسه كرده باشند. و همين سربازان مختار، كه به صورت سربازان امام زمان از اين تابلو بيرون مى آيند، مى توانند در عالم واقعيت حرمله را با ساطور از وسط دو شقه كنند. همان طور كه در اين تابلو بجدل را، كه يكى از اشقياست، طناب مى اندازند، مختارى و پوينده را نيز به همين شيوه مى توانند خفه كنند. در همين تابلو مثلا جاسوسى را مى بينيم كه با خنجر سر مى برند. همين بلا را سر خانم زيبا كاظمى درآوردند و بسيارى از اين نمونه ها را مى بينيم.”

تمامی مقاله را در صدای آلمان بخوانید.

Tuesday, May 18, 2004

گردن زدن « نیک برگ»

هم الان فیلم گردن زدن « نیک برگ» رو دیدم. احساسی از نفرت و غم سراسر وجودم رو گرفت. کسانی که خود را منادی آزادی ملت اسلام میخوانند با فریاد الله اکبر سر انسانی دیگر رو بریده و روی سینه اش میگذارند. اسلامی که تلاش های آزادیخواهانش با سر بری دیگران هویت پیدا میکنه. اسلامی که در آن خنجر وخون یگانه پاسخ به دگرگونی هاست. اسلامی که به اسم آبروی مسلمین قول کفن و تابوت به جها نیان میدهد.اسلامی که جنایت و حیوانیت رو با پرچم انتقام بالا میکشه. اسلامی که که ذره ای به لطافت نماز غروب مادرم نیست. من به این اسلام کافرم.

Thursday, May 13, 2004

هر دم از این باغ بری میرسد

زندگی انگار هیچوقت نمی خواد که با ساز ما رقصی بکنه. بگویه رشتی ها هی فیگیره، هی ولآ کن. بر تازه این باغ نوگامی سپاه پاسداران در تغیر سیستم سیاسی است که در تاریخ معاصر ما بی سابقه بوده. گامی که بیشتر آدم رو یاد امریکای لاتین یا همسایه های محترم خودمون نظیر پاکستان و ترکیه می ندازه. حرکت سپاه دربستن قرودگاه آیت الله خمینی گذشته از تازگیش میتونه سر نوشت ایران رو تغیر اساسی بده. بنای مداخله تیروی اجرایی در تصمیمات سیاسی نیروی مقننه گذشته از مغایرت با قانون اساسی میتواند پروسه قانونمندی و مردم سالاری را در ایران دهه های متوالی به تاخیر بیاندازد و سنت نظامی گری را پایه گذاری کند.
تنها میتوان امید وار بود که باده تاخورده تاک ریاست جمهوری الکل چوب نباشد که خوردن آن ملتی را کور میکند.